نوشته‌های دسته‌بندی شده در ‘خاطرات’

روزگار يست كه …

2 ماهي ميشه كه تويه فضايه وب نيستم و هيچ خبري از ما نيست هر چند كه خيلي هم مهم نيست اما ميايم اينجا و مينويسم واسه دلم واسه اينكه حتي گذري يه نفر رد شد و اومد و خوند يه چيزي هم از حرف ما گرفت.
علت نبودن من هم به خاطر حضور در خدمت مقدس سربازي! بود دوره ي آموزشي رو تويه پايگاه نيروي دريايي ارتش ج.ا.ا(نداجا) مستقر در شهر سيرجان از استان كرمان گذروندم. اكنون كه دو ماهه از روزي كه به سيرجان رفتم ميگذره و اموزشي هم تموم شده و من موندم با كوله باري از خاطره با رفقاي قديمي و تجربه هاي رنگارنگ!،سربازي خصوصا آموزشي واسه من همه اش كم شدن 10 كيلو از وزنم! و سختي هاي اردوگاه خصوصا سرماي سخت و طاقت فرسا تويه شبايي كه بايد تويه چادرهايي كه 2 نفره بود و جا فقط براي خواب بود و براي نشستن حتي جايي نبود، نيست بلكه آشنا شدن با خصلت خوب و بد آدمهايي بود كه اين دوره با من بودند و روزگاري رو كنار هم گذرونديم.
يه حقيقت رو بايد اعتراف كنم اونم اين كه تويه سربازي چيزي به نام فداكاري خيلي كم پيش مي ياد هركسي بايد مواظب كارهايي كه ميكنه باشه تا يه وقت پاش سر نخوره! يا به زور سر نخوره! اونايي كه رفتند مي دونن من چي مي گم،اما بايد بگم با همه ي اين تفاصيل اين دوره از زندگي آدم خصوصا آقا پسرها!يه دوره ي اجباريه!البته نه به اون معني كه تو ذهن شماست اجبار منظورم اينه كه حتما بايد بري و كاملا با اين حرف كه سربازي آدمو مرد ميكنه كاملا موافقم،به تمام كساني كه دارند ميرند خدمت بايد بگم اگه از روي اكراه داريد ميريد به سربازي هيچ نگران نباشين هر چند با سختي هاي زيادي همراهه اما با هر سختي آسوني در پيشه! آدمي كه بخواد با هر سختي جا بزنه مرد نيست اين يه فرصته واسه هر پسري كه خودشو محك بزنه همونطوري كه من اين كار رو كردم البته من خودم نيروي دريايي ارتش رفتم و كاري به آقايوني كه ميرند سپاه ندارم و اونا به خودشون مربوطه!
بعد از 2 ماه امريه من هم اومد، محل خدمت من جزيره ي خارك شد اونطوري كه من فهميدم بايد برم شيراز و از اونجا به بوشهر و بعد از اون با نفتكش 2 ساعت راه تا اونجا هست.
فكر كنم دوره درجه داري اونم تويه ارتش جذاب باشه من كه اين جوري فكر ميكنم چون نظم ارتش منو ديوونه كرده.
فعلا تا همينجا بسه!
بقيه بمونه براي بعد.

اکتبر 25, 2009 at 5:47 ق.ظ. 2 دیدگاه

آقا متین!

یادش بخیر دوره ی کار آموزی بود و هزار تا خاطره،یادمه اولین هفته هایی بود که توی آزمایشگاه یه بیمارستان مشغول به کارآموزی شده بودم و هنوز مشغول یادگیری خونگیری بودم و درست و حسابی مثل الان توی خونگیری مهارت نداشتم به خاطر همین کنار دست فرد خونگیر می ایستادم و به دقت مشغول یادگیری می شدم!یه روز که طبق عادت معمول داشتم توی اتاق خونگیری به نحوه ی کار دقت می کردم متوجه خانمی شدم که دست یه پسر بچه هشت نه ساله تو دستش بود و هی قربون صدقه اش می شد و هر چند دقیقه یه بار کلی ماچ وبوسه ازش میرفت.با این تفاسیر متوجه شدم مادر این آقا پسره ؛ برگه ی آزمایشو داد دستمو من شیشه های آزمایش رو آماده کردم و دادم دست خونگیر، خانم گفت آقایون ببخشید یه چند لحظه صبر کنید می خوام یه کم از این اقا متین تعریف کنم خلاصه ما که کلی تعجب کردیم ومنتظر شدیم ببینم چی می خواد بگه، و ایشون شروع کرد به گفتن:این آقا متین ما کلاس سومه درساشم همه بیسته خیلی هم مودبه تازه کلاس زبان هم میره؛ و خلاصه گفت و گفت گفت…تا بالاخره تموم شد.دیدیم آقا متین هم سرشون رو انداختن پایین و گل از گلشون شکفته!با این وجود خیالمون راحت شد که زیاد مورد سختی نیست اما جهت احتیاط منم این آقا متین رو کنترل کردم تا همه چی مرتب باشه هنوز سر سرنگ درست نرفته بود تویه رگ که یهو چنان آقا متین!جیغی زد که هنوز صدای زنگش تویه گوشمه و هرچی از دهنش در اومد به خونگیر محترم داد و کلی پدر و مادر کارکنان بیمارستان و آزمایشگاه رو مورد لطف خودش قرار داد!بالاخره کار تموم شد و مامان آقا پسر مذکو کما کان در حال ماچ و بوسه و قربان صدقه آقازاده مودبشان می رفتند! یادمه چند تا کلمه نامانوس! و جدید! رو به کار برد که شخصا ترجمه ی اون کلمات رو از این آقا متین پرسیدم و به آگاهی های شخصیم اضافه کردم البته باید اضافه کنم من و خونگیر حرفه ای که این کار و انجام می داد از لگدهایی که ایشون در حین انجام کار به سمت ما حواله کردند بی نصیب نموندیم.
پی نوشت:هدف از گفتن این داستان تنها یاد آوری خاطرات گذشتم بود و گفتن یه نتیجه ای که اون دوره گرفتم خونسردی تویه کارهایی که به مراجعان آزمایشگاه مربوط میشه بسیار مهمه!یادمه یکی از کارشناسهای آزمایشگاه می گفت اگه دوست داری خدا تو زندگیت کمکت کنه کار مردم رو زودتر راه بنداز و بهشون احترام بذار.والان که از اون دوره می گذره نمی دونم آیا تونستم به اون حرف جامه ی عمل بپوشم؟ و خدا از من راضی باشه؟

اوت 15, 2009 at 6:49 ق.ظ. 7 دیدگاه

یک روز معمولی

پیرمرد خسته بود. این را ازچشمانش که رو به زردی گراییده بود و رمقی برای باز نگه داشتن آن نداشت فهمیدم.گفتم، روی صندلی نشست لوله ی شیشه ای را ازش گرفتم. روی برچسب لوله ی شیشه ای نوشتم آقای علی… HBSAB (یک نوع تست برای بررسی از نظر هپاتیتb). آستینش را خودش را بالا زده بود و منتظر. به دست نحیفش نگاه کردم.با این که سن و سالی داشت اما هنوز می شد رگها را به خوبی پیدا کرد.سوزن که به آرومی تویه دستش رفت از جاش تکون نخورد آروم پیستون سرنگ رو عقب کشیدم.
تقریبا کار تموم داشت میشد و آماده ی رفتن داشتم میشد یه نگاهی به برگه های آزمایش انداختم یهو نگاهم سر خورد روی یه اسم علی… HBSAB مثبت.

اوت 6, 2009 at 11:02 ق.ظ. 3 دیدگاه

یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها…

بعد از 5 سال دیروز دوباره پا به خونه ای گذاشتم که پر بود از خاطره های ریز و درشت کودکی و رنگارنگی که همگی برام حکم یه گنجینه ی با ارزش رو داشت خونه ای که دیگه هیچ صدایی توش نبود و پر بود از سکوت سکوت سکوت… و دیگر هیچ .تنها چیزی که مونده درخت تاکی بود که از گذشته ها هنوز تقلا ی موندن داشت و حالا تن نحیفشو جوری قوس داده بود که از دور هر رهگذری اونو از تویه کوچه میدید انگار هنوز صدای اون تو گوشمه صدای اون کسی که می گفت پاشو وقت نمازه…

اوت 2, 2009 at 11:26 ق.ظ. بیان دیدگاه


درباره ی وبلاگ

MEDICAL LAB وب سایت لابراتوار پزشکی با هدف هر چه آشنا کردن دانشجویان علوم آزمایشگاهی به فعالیت های علمی تاسیس گردیده است ودرضمن به هیچ گروه و سازمانی تعلق ندارد. تلاشی که هم اکنون پیش روی شماست مقدار ناچیزی از دریای بیکران علم آزمایشگاهی است که از آن به عنوان چشمان پزشکی یاد شده است به امید روزی که همه در کنار هم در دهکده ی جهانی با خیالی آسوده دست به فعالیت های علمی و پژوهشی معتبر بزنیم. (به امید آن روز.)

توییتر من

  • Hey Hey I just made $700 today working a few hour from home is.gd/JgAHeh?deca 8 months ago
  • برام دعا کنید خیلی محتاجشم 2 years ago
  • شاندل: کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشمهایش مرده باشد. 2 years ago
  • سرمایه های یک دل حرفهایی ست که برای نگفتن دارد.استاد شریعتی 2 years ago
  • زنان بیشتر در معرض ابتلا به بیماری كبد چرب هستند 2 years ago

آمار

  • 2,505

صفحه‌ها

بایگانی

تازه ها

بیشترین کلیک شده ها

  • هیچکدام

انتخاب شما

    Gravatar

    اضافات

    TwitterCounter for @davoodrajabyan http://www.pezeshkan.org http://www.pezeshkan.org

    دنبال‌کردن

    هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.