نوشته‌های برچسب‌خورده با ‘آزمایشگاه’

آقا متین!

یادش بخیر دوره ی کار آموزی بود و هزار تا خاطره،یادمه اولین هفته هایی بود که توی آزمایشگاه یه بیمارستان مشغول به کارآموزی شده بودم و هنوز مشغول یادگیری خونگیری بودم و درست و حسابی مثل الان توی خونگیری مهارت نداشتم به خاطر همین کنار دست فرد خونگیر می ایستادم و به دقت مشغول یادگیری می شدم!یه روز که طبق عادت معمول داشتم توی اتاق خونگیری به نحوه ی کار دقت می کردم متوجه خانمی شدم که دست یه پسر بچه هشت نه ساله تو دستش بود و هی قربون صدقه اش می شد و هر چند دقیقه یه بار کلی ماچ وبوسه ازش میرفت.با این تفاسیر متوجه شدم مادر این آقا پسره ؛ برگه ی آزمایشو داد دستمو من شیشه های آزمایش رو آماده کردم و دادم دست خونگیر، خانم گفت آقایون ببخشید یه چند لحظه صبر کنید می خوام یه کم از این اقا متین تعریف کنم خلاصه ما که کلی تعجب کردیم ومنتظر شدیم ببینم چی می خواد بگه، و ایشون شروع کرد به گفتن:این آقا متین ما کلاس سومه درساشم همه بیسته خیلی هم مودبه تازه کلاس زبان هم میره؛ و خلاصه گفت و گفت گفت…تا بالاخره تموم شد.دیدیم آقا متین هم سرشون رو انداختن پایین و گل از گلشون شکفته!با این وجود خیالمون راحت شد که زیاد مورد سختی نیست اما جهت احتیاط منم این آقا متین رو کنترل کردم تا همه چی مرتب باشه هنوز سر سرنگ درست نرفته بود تویه رگ که یهو چنان آقا متین!جیغی زد که هنوز صدای زنگش تویه گوشمه و هرچی از دهنش در اومد به خونگیر محترم داد و کلی پدر و مادر کارکنان بیمارستان و آزمایشگاه رو مورد لطف خودش قرار داد!بالاخره کار تموم شد و مامان آقا پسر مذکو کما کان در حال ماچ و بوسه و قربان صدقه آقازاده مودبشان می رفتند! یادمه چند تا کلمه نامانوس! و جدید! رو به کار برد که شخصا ترجمه ی اون کلمات رو از این آقا متین پرسیدم و به آگاهی های شخصیم اضافه کردم البته باید اضافه کنم من و خونگیر حرفه ای که این کار و انجام می داد از لگدهایی که ایشون در حین انجام کار به سمت ما حواله کردند بی نصیب نموندیم.
پی نوشت:هدف از گفتن این داستان تنها یاد آوری خاطرات گذشتم بود و گفتن یه نتیجه ای که اون دوره گرفتم خونسردی تویه کارهایی که به مراجعان آزمایشگاه مربوط میشه بسیار مهمه!یادمه یکی از کارشناسهای آزمایشگاه می گفت اگه دوست داری خدا تو زندگیت کمکت کنه کار مردم رو زودتر راه بنداز و بهشون احترام بذار.والان که از اون دوره می گذره نمی دونم آیا تونستم به اون حرف جامه ی عمل بپوشم؟ و خدا از من راضی باشه؟

اوت 15, 2009 at 6:49 ق.ظ. 7 دیدگاه


درباره ی وبلاگ

MEDICAL LAB وب سایت لابراتوار پزشکی با هدف هر چه آشنا کردن دانشجویان علوم آزمایشگاهی به فعالیت های علمی تاسیس گردیده است ودرضمن به هیچ گروه و سازمانی تعلق ندارد. تلاشی که هم اکنون پیش روی شماست مقدار ناچیزی از دریای بیکران علم آزمایشگاهی است که از آن به عنوان چشمان پزشکی یاد شده است به امید روزی که همه در کنار هم در دهکده ی جهانی با خیالی آسوده دست به فعالیت های علمی و پژوهشی معتبر بزنیم. (به امید آن روز.)

توییتر من

  • Hey Hey I just made $700 today working a few hour from home is.gd/JgAHeh?deca 8 months ago
  • برام دعا کنید خیلی محتاجشم 2 years ago
  • شاندل: کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشمهایش مرده باشد. 2 years ago
  • سرمایه های یک دل حرفهایی ست که برای نگفتن دارد.استاد شریعتی 2 years ago
  • زنان بیشتر در معرض ابتلا به بیماری كبد چرب هستند 2 years ago

آمار

  • 2,505

صفحه‌ها

بایگانی

تازه ها

بیشترین کلیک شده ها

  • هیچکدام

انتخاب شما

    Gravatar

    اضافات

    TwitterCounter for @davoodrajabyan http://www.pezeshkan.org http://www.pezeshkan.org

    دنبال‌کردن

    هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.