نوشتههای برچسبخورده با ‘پیرمرد’
یک روز معمولی
پیرمرد خسته بود. این را ازچشمانش که رو به زردی گراییده بود و رمقی برای باز نگه داشتن آن نداشت فهمیدم.گفتم، روی صندلی نشست لوله ی شیشه ای را ازش گرفتم. روی برچسب لوله ی شیشه ای نوشتم آقای علی… HBSAB (یک نوع تست برای بررسی از نظر هپاتیتb). آستینش را خودش را بالا زده بود و منتظر. به دست نحیفش نگاه کردم.با این که سن و سالی داشت اما هنوز می شد رگها را به خوبی پیدا کرد.سوزن که به آرومی تویه دستش رفت از جاش تکون نخورد آروم پیستون سرنگ رو عقب کشیدم.
تقریبا کار تموم داشت میشد و آماده ی رفتن داشتم میشد یه نگاهی به برگه های آزمایش انداختم یهو نگاهم سر خورد روی یه اسم علی… HBSAB مثبت.

